حمیدالدین ، در انواع محامد


که از مادر نظیر تو نزادست

ره آزادگی خلقت نمودست


در فرزانگی طبعت گشادست

تویی گردون فراز دهر و در دهر


هنر کس را چو تو گردن ندادست

نشستی تو در اقبال و معالی


بخدمت بر در تو ایستادست

سواری در علوم و هر سواری


بمیدان سخن با تو پیادست

سواد خط تو بر روی کاغذ


چو مشک سوده بر کافور سادست

دل فرزانگان را نظم خوبت


سرور افزای همچون جام بادست

رهی از بهر نظمت مدتی شد


که چشم و گوش سوی تو نهادست

نمی بیند خطابات شریفت


نگویی تا چه معنی اوفتادست ؟